پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
343
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
از سوى ديگر ابن زياد براى آنكه فعاليّتهاى مسلم و يارانش را زير نظر بگيرد ، غلام خود معقل را به ميان مردم فرستاد . معقل به مسجد كوفه رفت و با مسلم بن عوسجه كه از ياران نزديك مسلم بن عقيل بود آشنا شد و با راهنمايى او به ديدارش نايل آمد و رفته رفته در جمع دوستان و نزديكان پذيرفته شد . معقل مبلغ سه هزار درهم نيز به ابوثمامهء صائدى كه كار جمع آورى اموال و خريد سلاح را بر عهده داشت تحويل داد تا در آن كار صرف گردد . وى گزارش فعاليتهاى مسلم را پيوسته به اطلاع ابن زياد مىرساند . « 1 » ابن زياد همچنين به شريك بن اعور كه در منزل هانى در بستر بيمارى افتاده بود پيغام داد كه به زودى به عيادتش خواهد آمد . در پى آن شريك « 2 » ، مسلم بن عقيل را تشويق كرد تا ابن زياد را در خانهء هانى به قتل برساند ؛ و براى اين منظور طرحى را تدارك ديد . او از مسلم خواست خود را در پشت پردهاى پنهان سازد و هنگامى كه ابن زياد سرگرم گفت و گو باشد ، با اشارهء شريك به وى حمله كند و او را از پاى در آورد . پس از ورود ابن زياد به خانهء هانى ، شريك با او سرگرم گفت و گو شد . اندكى بعد براى اجراى نقشهء خود آب طلبيد ولى حركتى از مسلم مشاهده نكرد . او چند مرتبهء ديگر خواسته خود را تكرار كرد و اين شعر را خواند : ما تنتظرون بسلمى ان تحيّوها ؟ در انتظار چيستيد كه به سلمى درود نمىگوييد ؟ ولى مسلم اين بار نيز دعوت او را اجابت نكرد . ابن زياد از هانى پرسيد : آيا او هذيان مىگويد ؟ هانى پاسخ داد : آرى اين رفتار او از صبح شروع شده است . آنگاه ابن زياد با اشارهء غلامش ، مهران ، كه موضوع را دريافته بود مجلس را ترك گفت . پس از رفتن ابن زياد ، شريك به مسلم اعتراض كرد و گفت : چه چيز تو را از كشتن باز داشت . مسلم گفت : نخست آنكه هانى راضى نبود اين كار در خانهء او صورت گيرد ؛ و دوم آنكه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آوردم كه فرمود : « مؤمن غافلگيرانه نمىكُشد » . « 3 »
--> ( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 99 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 48 ، ( كنگرهء جهانى هزارهء شيخ مفيد . ) ( 2 ) . و نيز گزارش شده كه هانى بن عروة پيشنهاد قتل ابن زياد را به مسلم داد ( العقدالفريد ، ج 5 ، ص 127 ) . همچنين نقل شده كه وقتى هانى بن عروه بيمار گشته بود ابنزياد به عيادتش رفت . عمارة بن عمير سلونى گفت اجازه دهيد تا اين طغيانگر را به قتل برسانيم ( نهاية الارب ، ج 20 ، ص 397 ) . ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 363 ، دارالمعارف .